آموزش زبان انگلیسی ELC
English Learning Club




هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده, مگر وقتی که پایم برهنه ماند بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم, دلتنگ, یکی را دیدم که پای نداشت, سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.



Aggrieved because I had no shoes


I shuffled down the street


Till someone cried: There stumping goes


A man who has no feet


Then I was instantly aware


That I from pain was free


And thanked God , the Compassionate


For all He'd given me

 




یکشنبه 20 شهریور 1390 :: 14:02 ::  نويسنده : S.Alidadi

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران