آموزش زبان انگلیسی ELC
English Learning Club




هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده, مگر وقتی که پایم برهنه ماند بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم, دلتنگ, یکی را دیدم که پای نداشت, سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.



Aggrieved because I had no shoes


I shuffled down the street


Till someone cried: There stumping goes


A man who has no feet


Then I was instantly aware


That I from pain was free


And thanked God , the Compassionate


For all He'd given me

 




یکشنبه 20 شهریور 1390 :: 14:02 ::  نويسنده : sial57

 

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید